داستان طنز و خنده دار زن با محبت را بخوانیم تا خنده بر لبان ما بنشیند .
مردی مرده بود و او را غسل داده و کفن کرده بودند و روی تخت غسالخانه گذاشت بودند تا تابوت بیاورند . و تشیعش کنند…مردی مرده بود و او را غسل داده و کفن کرده بودند و روی تخت غسالخانه گذاشت بودند تا تابوت بیاورند . و تشیعش کنند.
زنش را دیدند که بادبزنی به دست گرفته و کفن او را که از آب غسل مرطوب شده بود،باد می زند!گفتند: عجب زن با مهر و محبتی که حتی بعد از مرگ شوهرش به فکر آسایش اوست.نزدیک رفتند و گفتند: ای زن، مرده را خیسی و خشکی و سردی و گرمی تفاوت نمی کند.
خودت را به رنج مینداز.زن گفت: آخر، شوهرم وصیت کرده که تا کفنش خشک نشده، شوهر نکنم!!
پشه نشسته رو پام داره خونمو میخوره، دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه میخوای بکشیش؟!
میگم: پـَـ نه پَــ، خونش رو خورده میخوام بزنم پشتش آروغ بزنه بعدم ببرم بخوابونمش!!
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، طرف زده به شیشه، میگه: آقا شما هم میخوای گاز بزنی؟
میگم: پـَـ نه پَــ، من منتظرم نوبتم برسه برم دستگیره پمپ رو لیس بزنم!
اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه… همخونهایم اومده میگه داره جون میده..؟
میگم: پـَـ نه پَــ، قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته.
رفتم پمپ بنزین به یارو میگم ۴۰ تا بزن. میگه ۴۰ لیتر؟
میگم پـَـ نه پَــ، ۴۰ قاشق چایخوری.
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟ میگه: از شوهرش؟
میگم: پـَـ نه پَــ، چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد
از دل درد دارم میمیرم و جلوی دستشویی دارم پیچ و تاب میخورم. بعد ۲ ساعت یارو اومده بیرون میگه دستشویی داری؟
میگم پـَـ نه پَــ، دیدم فضای مناسب و دلبازیه اومدم موج مکزیکی تمرین میکنم.
به دوستم گفتم برو بالا نردبون لامپ چراغ رو ببند. رفته بالا میگه: بچرخونمش؟
میگم پـَـ نه پَــ، تو نگهش دار من نردبون رو میچرخونم لامپ سفت شه!
دوستم در یخچال رو باز کرده، دیده هیچی توش نیس، میپرسه: واقعا خالیه!؟
میگم پـَـ نه پَــ، هیدنشون کردیم که غریبهها نبیننشون!
میگن کریستف کلمب وقتی رسید به امریکا سرش رو از پنجره کشتی کرد بیرون از یه سرخ پوست پرسید داداش اینجا آمریکاست؟
سرخ پوسته گفت پـَـ نه پَــ، ژاپنه ما هم چون شلوار پامون نیست از خجالت قرمز شدیم!
دارم رو تردمیل عین چی میدوم یکی اومده میگه این جوری میدویی لاغر کنی؟
میگم پـَـ نه پَــ، تمرین میکنم واسه نقش آفرینی تو سری جدید میگ میگ آماده شم…!
پایان نامه م تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟
میگم پـَـ نه پَــ، قصد حمله دارم
۲ ساعته از بیرون صدای قار قار میآد… داداشم میگه گوش کن، انگار صدای کلاغه؟
میگم پـَـ نه پَــ، قناریه هوس کرده متال بخونه!
رفتم درمونگاه، منشیه میگه: مریض شمایید؟
میگم پـَـ نه پَــ، من میکروبم، اومدم خودم رو معرفی کنم!
با دوستم رفتیم باغ وحش، جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه: شیرِه؟
میگم: پـَـ نه پَــ، گربه س باباش مرده ریش گذاشته!
داداشم تو خونه خوابیده بود با دوستم از خیابون اومدیم تو خونه، میپرسه خوابه؟
میگم پـَـ نه پَــ، رفته رو اسکرین سیور، ماوس رو تکون بدی روشن میشه!
داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته. برگشتم خونه، در زدم داداشم در رو باز کرده با تعجب میپرسه حامد تویی؟! نرفتی باشگاه؟
میگم: پـَـ نه پَــ، حامد رسید من دیلیوریشم…
واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه: شما برای آگهی استخدام اومدین؟
میگم پـَـ نه پَــ، اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!
رفتم دادگستری طرف میپرسه شمام شکایت دارید؟
میگم پـَـ نه پَــ، یه خرده برنج داشتم، آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم!
رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه. میگم پاورت سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم؟
میگم پـَـ نه پَــ، فکر کن سوختگیش جدی نیست، پماد سوختگی بزنی خوب میشه!
هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپولارو دادم به پرستاره. میگه بزنم؟
میگم پـَـ نه پَــ، توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
عکس نیمهٔ راست صورتم رو گذاشتم فیس بوک، اومده میگه: عکس نصفه گذاشتی رو پروفایلت؟
میگم: پـَـ نه پَــ، توی حراج بودم ۵۰ درصد تخفیف بهم خورده این شکلی شدم
رفتم دم مغازه میگم قرص پشه دارین؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟
میگم پـَـ نه پَــ، برا معالجه سردردش میخوام!
کمرم درد میکنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد میکنه؟
میگم پـَـ نه پَــ، میخوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.
رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟
میگم پـَـ نه پَــ، میخوام وایسم اینجا هر کس از در اومد بریزم رو سرش شاباش بدم.
دارم به خواهر زادهام دیکته میگم… رسیده آخر خط، میگه برم سر خط؟
میگم پـَـ نه پَــ، بقیه ش رو روی فرش بنویس!
داشتیم تو خیابون قدم میزدیم که یهو صدای ترمز شدیدی اومد و دو تا پا یکی عمودی یکی افقی رفت رو هوا. ملت جمع شدن بالای سر طرف که در این هنگام راننده پیاده شد و در کمال خونسردی گفت: آقا چیزیتون شد؟
طرف هم با همون وضع و صورت خونی مالی در حالی که به سختی نفس میکشید گفت: پـَـ نه پَــ، خودمو انداختم زمین از داور پنالتی بگیرم! راننده گفت: نمکدون! منظورم اینه که میخوای زنگ بزنم اورژانس؟ طرف گفت: پـَـ نه پَــ، زنگ بزن برنامه نود، عادل اینا کارشناسی کنن آیا صحنه پنالتی بوده یا نه!
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامانم اومده میگه چیزی شکوندی؟
میگم پـَـ نه پَــ، شیشه نازک تنهایی دلم بود، صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین!
کله صبحی دوستم میخواست بیاد با هم درس بخونیم، بهش زنگ زدم گفتم دوتا نون هم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟
گفتم پـَـ نه پَــ، واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون!
خواهرم از بیرون اومده خونه میبینه پشت سیستمم. میگه باز کامپیوترو روشن کردی؟
میگم پـَـ نه پَــ، دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه تقویت چشات خوبه!
تو هواپیما نشستم دارم دعا میخونم بغل دستیم میگه دعا میکنی سالم برسی؟
میگم پـَـ نه پَــ، دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا میکنم سقوط کنیم!
مرغ و از فریزر در آوردم میگه می خوای غذا درست کنی ؟!
میگم پـَـ نه پَــ، خانوادش اومدن از سردخونه میخوان ببرن خاکش کنن !
به یارو میگم حاجی، بزن تو دنده من هول میدم روشن شه. میگه بزنم ۲ ؟
میگم پـَـ نه پَــ، بزن ۳فوتبال داره !
رفتم مرغ فروشی به فروشنده میگم بال دارین؟ میگه بال مرغ؟
میگم پـَـ نه پَــ، بال هواپیما، چندتا کوچه پایین تر سقوط کردیم میخوام درستش کنم !
پدربزرگم فوت کرده تو قبرستونیم دوستم زنگ زده میگه کجایی؟
میگم بهشت زهرا ! میگه واسه چی ؟ میگم واسه پدر بزرگم.
میگه اِ ؟ فوت کرده ؟ میگم پـَـ نه پَــ، تمرینی اومدیم مانور !
مامانم سفره پهن کرده بود، بهش گفتم میخوای شام بیاری؟
گفت: پـَـ نه پَــ، میخوام گلای سفره رو آب بدم !
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم ازراه اومده میگه خوابه؟
میگم پـَـ نه پَــ، رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!
سر سفره عقد، حاج آقا: آیا بنده وکیلم ؟
عروس: پـَـ نه پَــ، متهمی !
به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟! میگه واجبه ؟!
میگم پـَـ نه پَــ، مستحبه !!
همسایمون عروسی داشتن
دوستم خونمون بود هی سروصداشون میومد.د وستم گفت عروسیه؟
میگم پـَـ نه پَــ، همسایمون سرخ پوسته مراسم خاص خودشونه !
دوستم میپرسه تو هم مثل من به طبیعت و دریا و گل و چیزای رمانتیک علاقه داری؟
میگم پـَـ نه پَــ، من فقط به زباله دونی و آشغال و توالت عمومی و چیزای چندش آور علاقه دارم!
مامان و بابام موقع جابه جا کردن مبل یکدفعه ولش کردند رو پام اشکم در اومده، تازه می پرسن دردت اومد؟
میگم پـَـ نه پَــ، از اینکه می بینم رابطه شما دوتا انقدر خوبه و با هم همکاری می کنید، دارم اشک شوق می ریزم!
لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!
میگم پـَـ نه پَــ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده.
دارم کمرمو با نبش دیوار می خارونم خواهرم میگه کمرت می خاره ؟
میگم پـَـ نه پَــ، دارم علامت گذاری می کنم واسه خرس ها راهو گم نکنن!
دارم چایی می خورم داغ بود سوختم داداشم می پرسه سوختی؟
میگم پـَـ نه پَــ، رفتم مرحله بعد!
به همکارم می گم همین الان یه فیلم باحال دانلود کردم، می گه از تو اینترنت؟
میگم پـَـ نه پَــ، از تو کانال کولر، اتفاقاً پهنای باندشم زیاده، قطعی هم نداره!
رفتم ساعت سازی به یارو می گم ساعتم کار نمی کنه، میپرسه یعنی درستش کنم؟
میگم پـَـ نه پَــ، باهاش صحبت کن سر عقل بیاد بره سر کار!
تو فرودگاه دارم با رفیقم حرف میزنم یارو داره رد میشه میپرسه: شما ایرانی هستین؟
میگم پـَـ نه پَــ، ما چینی هستیم فقط روی ما فارسی ساز نصب کردن!
رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟
میگم پـَـ نه پَــ، اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟
میگم پـَـ نه پَــ، ما پشه ایم اومدیم مهمونی…!
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید. دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
میگم پـَـ نه پَــ، برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !
شیشه رفته تو دستم، دارم از درد جیغ و داد می کنم. به رفیقم میگم در بیار، میگه شیشه رو؟
میگم پـَـ نه پَــ، ادای من و در بیار شاد شیم !
تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ … پلیسه اومده میگه تصادف کردی؟!
میگم پـَـ نه پَــ، اینا همش نقشه بود بیای ببینمت !
یارو با ۱۶۰ تا سرعت زده به یه عابر پیاده، عابره پرت شده ۲۰ متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره. دوستم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـ نه پَــ، داره تمارض میکنه پنالتی بگیره !
بعد از کلی کلنجار رفتن با شریکم بهش گفتم باید از هم جدا شیم. میگه یعنی جداً از هم جدا شیم؟
میگم پـَـ نه پَــ، من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم
الکی بگم جدا شیم، تو بگی که نمیتونم !
یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره ؟!
میگم پـَـ نه پَــ، آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند.
میگم پـَـ نه پَــ، کچلی را بگرفتند و سرش شانه زدند!
اومدم یه سوسکو تو آشپزخونه بکشم … رفیقم می گه : می خوای بکشیش ؟
میگم پـَـ نه پَــ، می خوام باهاش وارده مذاکره بشم اجاره خونه رو شریکی بدیم.
رفتم سوپر مارکت میگم اقا ببخشید یه لامپ۱۰۰محبت کنین. آورده تست کرده میگه میبری؟
میگم پـَـ نه پَــ، همین جا میخورم!
رفتم بانک به آقاهه پشت میز میگم آقا ببخشید شما صندوق دارین؟
میگه پـَـ نه پَــ، هاش بکم!!!
روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه… اومده میگه… روزنامه میخونی؟
میگم پـَـ نه پَــ، سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم!
دارم تو کوچه راه میرم یه خانمه با ماشین رفت تو چاله آب پاشید همه صورتم و لباسام خیس شد، وایساده میگه وای خیس شدید ؟
میگم پـَـ نه پَــ، دیدم یه خانم محترمی مثل شما رانندگی یاد گرفته… اینا اشک شوقه!
رفتم جلسه ثبت نام ۱ساعت وایسادم. یارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟
میگم پـَـ نه پَــ، اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم و بروم!
آقایان با خانم ها تفاوت هایی دارند که با مزه و خنده دار به نظر می رسد . لیدیز اند جنتلمن، نمی توان اسمش را تفاوت گذاشت که اگر آنرا اختلاف دیدگاه بنامیم بهتر است. بله، آقایون و خانوم های محترم در بعضی چیزها اختلاف دیدگاه دارند که شاید هیچکدام هم آنرا نپذیرند ولی هر چه هست نقدی است بر این اختلاف دیدگاه ها …
امیدوارم خانوم ها به دل نگیرند و آقایون هم قیافه ی آدم های دلخور را از خود در نوکنند چون تمام این اختلاف دیدگاه ها حقایقی است که گفتنش سخت است و شنیدنش سخت تر !
تفاوت زنان و مردان آینده:
یک زن تا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیکه ازدواج نکرده هرگز نگران آینده نخواهد بود.
دست خط:
مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش “خرچنگ قورباقه” استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به “ی” ها و ن” ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتهای آن میکشد.
اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را هرکول، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.
حمام:
یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد. مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.
خواروبار:
یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسد می خرد.
بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.
آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند. آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، ته دیگ و ماهیتابه، حتی سر طاس آقای زلفیان.
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.
آدرس یابی:
وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند.
آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: “فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،” و “میدونم که باید همین نزدیکی باشه”، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم.
پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.
فرزند:
یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.
لباس شیک پوشیدن:
یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.
پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، در ابتدای دست به کیف شدن اول ماشین حسابهای خود را بیرون می آورند.
گل و گیاه:
یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.
اسباب بازی:
دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند.
نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.
عروسی:
هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد “مراسم جشن” صحبت میکنند، اما مردان درباره “میهمانی های دوران مجردی” !
سبیل:
بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.