هفت صبح

گلچین اخبار و اطلاعات روز

هفت صبح

گلچین اخبار و اطلاعات روز

خانم ها این جملات را به آقایان نگویید

خانم ها این جملات را به آقایان نگویید 

گاهی وقتا خانم ها با حرف ها و کلماتی اقایان را ناراحت و اذیت میکنند .و اقایان با شنیدن آن حرفا کلافه میشوند.در ادامه مطالب مفیدی تهیه شده است . با ما همراه باشید .

 

گاهی وقت‌ها، خانم با بکار بردن یک جمله ناخواسته تمام اعصاب و روان آقای خانه را بر هم می‌زند. صبح قبل از بیرون رفتن از منزل، اگر همسرتان بگوید پولم تمام شده یا نوشتن چک فراموشت نشود، چقدر آرامش شما برهم می‌خورد؟!

 

اگر خانم‌ها بدانند چه کلامی را در چه زمانی و به چه شکلی بیان کنند، به‌طور حتم از حرف‌هایی که آقایان را از کوره به درمی‌برد، جلوگیری خواهند کرد.

 

مگر آن‌که هدف بانویی، به هم ریختگی روحی و شخصیتی آقای خانه باشد! در هر صورت خانم‌ها باتوجه به محتوای این مطلب باید تلاش کنند از تکرار این حرف‌ها و موقعیت‌های تنش‌آفرین پرهیز کنند.

 

1. پولم تمام شده
اگر نمی‌توانید هزینه ماهانه خانواده و خرجی روزانه‌تان را محاسبه کنید، ریاضی خود شما اشکال دارد! برای دریافت هزینه منزل به زمان و نحوه دریافت وجه نقد مورد نظرتان توجه کنید.

 

زمان رفتن و خارج شدن از خانه برای مطرح کردن پول، زمان درستی نیست، شدید‌ترین درگیری‌های خانوادگی می‌تواند به دلیل درخواست مستمر و بی‌موقع پول باشد. ماهی یک‌بار کل هزینه‌های جاری را محاسبه و زمان دریافت خرجی خانه را مشخص کنید.

 

اشتباه نکنید! اگر شما هم شاغل بودید خودتان به‌طورحتم مدیریت مالی را قبول داشتید.موضوع دیوانه‌کننده برای همسرتان، بی‌موقع مطرح کردن دریافت پول و پی‌درپی بودن آن است.

 

فراموش نشود اشکال شما در نداشتن یک منبع درآمد یا سرمایه‌گذاری و نیز شاغل نبودن‌تان نیست، بلکه مشکل در نبودن یک رویه مشخص جهت مدیریت مالی خانه و شیوه دریافت و هزینه اقتصادی بوده و مثلا برخی از ما فراموش می‌کنیم پاساژگردی یا خرید، تفریح نیست.

 

2. شوهر دوستم این کارو انجام نمی‌دهد؟
هیچ چیزی ناپسندتر از یک مقایسه نابجا نیست. حال چه با شوهر یکی از دوستان فعلی‌تان باشد و چه با خواستگار یا نامزد قبلی‌تان! چون شما هیچ وقت نمی‌توانید از مقابله‌به‌مثل همسرتان جلو‌گیری کنید، مقایسه بی‌دلیل و غیرعقلانی جز خراب کردن روان همسرتان نتیجه‌ای در برندارد.

 

پس لطفا توجه داشته باشید مقایسه همسرتان با هر مرد دیگری حتی پدر و برادرتان اثری جز تخریب شخصیت او ندارد! دوست شما، شرایط زندگی و خلق و خوی همسرش کاملا با شرایط واقعی زندگی شما متفاوت است.

 

ضمن درک تفاوت‌ها سعی نکنید با سر کوفت زدن، کار خود را پیش ببرید چرا که این کار فرجام خوشی نخواهد داشت.

 

3. کی می‌خوای کارتو عوض کنی؟
هر مردی از کارش لذت می‌برد یا حداقل برخی از آقایان کارشان را دوست دارند. مثلا بعد از ۲۰سال کار حالا اگر خانواده او انتظار تغییر شغل را از ایشان داشته باشد، پس چه بر سر سلایق و علایقش خواهد آمده؟ شاید اگر هزینه نکند، متضرر نشده و شرایط مالی بهتری را سپری کند.

 

اما خانم‌ها معمولا به این نکته توجه نمی‌کنند که همسران‌شان به کار و شغل خویش دل می‌بندند و شخصیت و عزت‌نفس خود را در جایگاه اجتماعی و کار خویش جست‌وجوی می‌کنند. پس اگر هر روز درباره کار آقای خانه پشت‌سر هم غر بزنید نتیجه‌ای جز به‌هم ریختن روان همسرتان نخواهید داشت.

 

4. تو هم عین بابات یا خانواده‌ات هستی
اگر همسرتان نامرتب است یا مناسبت‌های مهم زندگی‌تان را فراموش می‌کند این مورد را با خود او حل کنید و از کشاندن پای پدر، مادر، خواهر یا برادر و بقیه افراد خانواده‌اش به این مشکل اجتناب کنید. وقتی چنین جمله‌ای را به کار می‌برید به همسرتان مستقیما این پیغام را می‌دهید که قصد تحقیر او را دارید.

خانم ها این جملات را به آقایان نگویید

بدیهی است که به کار بردن جملاتی از این دست به نقاط ضعفی که در خانواده همسرتان مشاهده کرده‌اید، اشاره می‌کند. اگر انصاف داشته باشید، با مقایسه خانواده خودتان با خانواده‌های برتر، متوجه خواهید شد که فامیل و اقوام شما نیز در بعضی از مباحث دارای مشکلاتی هستند.

 

5. خودم می‌توانم، کمک لازم ندارم
شاید باور نکنید اما این جمله برای اکثر مردان آثار مخربی دارد. همسر شما مانند هر انسان دیگری از این‌که وجود موثر و مفید داشته باشد به خودش افتخار می‌کند.

 

گاه دلیل شما برای بیان این جمله این است که همسرتان کاری که قصد انجامش را دارد به خوبی انجام نمی‌دهد؛ مشاوران معتقدند حتی اگر عملکرد شوهرتان در انجام کاری با شما متفاوت است آن را به شکلی زننده مطرح نکنید.

 

بعد‌ها از این‌که نقش حمایتی همسرتان را از او گرفته‌اید پشیمان خواهید شد، چرا که با این حرف او را دیوانه خواهید کرد.

 

6. مادرم گفت که این کار را انجام می‌دهی
وقتی این جمله را می‌گویید بی‌شک یک صحنه برای شوهرتان بازسازی می‌شود؛ این‌که شما در مقابل دیگران، زندگی شخصی‌تان و مشکلات آن را بر ملا کرده‌اید.

 

بدیهی است از آن پس هر چه از دیگران بشنود را به شما نسبت خواهد داد و بعد‌ها به صفت ناخوشایند دهن‌بین هم ملقب خواهید شد. به جای همه اینها، حتی اگر از یکی از اطرافیان‌تان به شما هشدار داده شده که همسرتان رفتارهای به‌طور مثال کنترل‌کننده دارد، به جای بیان آن از قول سوم شخص این مساله را از طرف خودتان مطرح کنید.

 

7. مردباش
هیچ چیز به اندازه زیر سوال بردن مردانگی آقایان دردآور نیست. در این دوره و عصر هزاره سوم هیچ شیوه منطقی و ریاضی جهت سنجش اخلاق، دیانت و مردانگی همه اطرافیان‌مان و ازجمله همسر شما وجود ندارد.

 

شاید شما ندانید اما همسر شما به اندازه کافی از به ظاهر رفیقان خویش نامردی و نارفیقی دیده است، پس اگر شما هم به کنایه یا نیش زبان یا حتی بدون هر قصد و غرضی این جمله را به او بگویید.

 

8. همیشه این کارو می‌کنی
“آن از وضع غذا خوردنت، این هم از کارهای خانه انجام دادنت و…” با این کار همسرتان را گیج می‌کنید که دقیقا کدام کارش شما را آزار داده است. یاد بگیرید دقیقا روی مشکلی که شما را ناراحت کرده تمرکز کنید.

 

اگر از این‌که شوهرتان جوراب‌های کثیفش را در راهرو انداخته است دلخورید به او نگویید تو همیشه همین جوری هستی.صریح باشید و از کلی‌گویی پرهیز کنید.

 

این راه بهتری برای رسیدن به یک زندگی سالم و موفق است. برای تغییر یک رفتار به‌خصوص مثلا دیر به منزل آمدن، بی‌توجهی به تکالیف و امور مدرسه بچه‌ها و برنامه‌ریزی جهت تعطیلات آخر هفته سعی کنید،

 

مورد به مورد و مرحله به مرحله با جزیی‌نگری پیش بروید تا حرف‌های کلی شما روان همسرتان را به‌هم نریزد.

 

9. از دستت خسته شدم
“دیگر از دست تو و فرزندانت عاصی شده‌ام. ‌ای‌کاش به تو و خانواده‌ات بله نمی‌گفتم. از دست کارهای تکراری و روزمرگی زندگی‌ام به ستوه آمده‌ام. این، آن زندگی‌ای که من می‌خواستم نبود.” این جمله‌ها فقط تیرگی روابط و سردی فضای بین شما را بیشتر خواهد کرد.

 

البته اگر می‌خواهید زندگی مشترک‌تان را به سکته عاطفی برسانید اشکالی ندارد اما برای سازندگی و اصلاح چنین گفتمانی فایده ندارد. برای تغییر شرایط زندگی لازم است ابتدا شرایط پذیرش حرف‌های خود را در همسرتان به وجود آورید نه این‌که با این‌طور حرف زدن او را تا مرز جنون پیش ببرید.

 

10. به چی فکر می‌کنی؟
خانم‌ها خیلی کنجکاو هستند آنها باید از تمام افکار و احساسات، علایق، عقاید، گمان‌ها و اشارات شما سر در بیاورند. از سوی دیگر آقایان اصلا دوست ندارند که در مورد همه چیز کاوش کنند و بحث راه بیندازند. سکوت، آنها را بیشتر راضی نگه می‌دارد.

 

پس زمانی که همسرتان در حال مطالعه، نوشتن، دیدن، شنیدن موسیقی یا هر کار دیگری است با طرح یک پرسش بی‌ربط، رشته افکارش را از هم پاره نکنید، چرا؟ چون این کار شما او را مرز جنون برده و شما نیز به پاسخ و خواسته خود نخواهید رسید.

 

ناراحت کردن و از کوره به در بردن آقای خانه شما، به هر دلیل نتیجه دلخواه‌تان را در پی نخواهد داشت. برای او و زمان استراحش احترام قایل شوید. اجازه دهید فقط به اندازه نیم ساعت اول ورودش به منزل را با آرامش سپری کند.

 

این یک روش کاملا کلاسیک زنانه است تا ما مردان را وادار به اعتراف کنند که در آن لحظه خاص به آنها فکر نمی کردیم. این سوال دقیقا در زمانی که از کنار هم بودن لذت میبریم و درست لحظه ای که اصلا انتظارش را نداریم مطرح می شود.

خانم ها این جملات را به آقایان نگویید

این اتفاق آنقدر سریع می افتد که هیج زمانی برای فکر کردن نداریم و قبل از آنکه متوجه شویم متهم به فکر کردن به نامزد قبلیمان می شویم! این سوال روشی بسیار ظریف است تا به ما این پیام را برساند که ما حق داشتن افکار خصوصی را نداریم.

 

به موارد بالا می توان اینها را هم اضافه کرد:

 

سالگرد گرفتن برای هر چیز کوچکی
چرا خانم ها هر اتفاق کوچکی در زندگی را به بهانه ای برای گرفتن هدیه تبدیل می کنند. ما آقایان بعد از یک روز کاری عادی و کاملا خسته با تصور فقط یک شام ساده به منزل می آییم. اما صحنه ای را که با آن مواجه می شویم ما را شوکه میکند.

 

چه کار غلطی انجام داده ایم؟ آیا تولدش است؟ آیا تولد خودم است؟ نخیر، امروز سالگرد روزی است که برای اولین بار به یکدیگر نگاه کردیم. خانم های عزیز لطفا دست بردارید. ما همینکه توانستیم روزهای قرارمان را به یاد داشته باشیم کلی هنر کرده ایم.

 

گفتن جمله “خوبم” وقتی که ناراحت هستید.
همسرم در حالیکه من در حال تماشای فوتبال بودم جلوی تلویزیون ایستاده بود و به همین دلیل کمی بحثمان شد. از آن پس هرگونه مشکلی را که فکرش را بکنید به یادش آمده است.

 

پرسیدم: خوبی؟ اما او همان جمله منفعل-تهاجمی که معمولا با یک سکوت همراه می شود را گفت: خوبم! اگر از چیزی ناراحت هستید آن را مستقیم بیان کنید تا ما هم بتوانیم آن را حل کنیم.

 

البته راه بهتری هم وجود دارد: لطفا مشکلات را یکی یکی بازگو نکرده و بگذارید ما فوتبالمان را تماشا کنیم!

 

بیش از حد بیمار بودن شما
در مراسم ختم، مراسم عروسی، به خاطر فیلم های شاد و غمگین گریه می کنید. ما مردها نمی دانیم در زمانیکه شما تمام پیراهن زیبا و اطو شده ما را با اشکهای خود خیس می کنید، چه کاری می توانیم انجام دهیم.

 

اصلا این همه اشک را از کجا می آورید؟ به عقیده ما مردها، خانم ها می توانند در سال یک روز مخصوص گریه کردن داشته باشند. آنها میتوانند در این روز دور هم جمع شده و تمام ۲۴ ساعت را گریه کنند تا برای ۳۶۴ روز باقیمانده نرمال رفتار کنند.

 

مداوم صحبت کردن
ما مردها شنیده ایم که خانمها روزانه حدود ۲۰٫۰۰۰ کلمه صحبت می کنند. خوب برای ما قابل درک است که این وظیفه روزانه باید حتما انجام شود.

 

اما چرا همیشه در بدترین زمان ممکن این کار را میکنید؟ مثلا همسر من، درتمام طول آن مهمانی خانوادگی که واقعا باید صحبت می کرد.

 

و آن سکوت اذیت کننده را می شکست ساکت بود و درست زمانیکه من و دوستانم در میانه یک بازی بسیار هیجان انگیز بودیم شروع به تعریف کردن از نحوه نشستن گربه همسایه کنار بوته گل رز کرد!

 

عذاب آورترین قسمت ماجرا اینجا بود که او داشت به طور مفصل راجع به صاحب گربه که در سوپرمارکت سر خیابان مشغول به کار بود صحبت می کرد. خانم های عزیز، لطفا زمان مناسب برای صحبت کردن را تشخیص دهید و لطفا فقط اصل کلام را بیان کنید.

 

 


ادامه مطلب ...

دنیای عشق و عاشقی و حرف های ناگفته

دنیای عشق و عاشقی و حرف های ناگفته 

عشق و عاشقی دنیای عجیبی دارد و همه مردم در طی عمر خود با آن درگیر می شوند و ماجرای خاص خودشان را رقم میزنند . آنکه هیچ نمیداند، به چیزی عشق نمیورزد. آنکه از عهده هیچ کاری برنمیآید، هیچ نمیفهمد. آنکه هیچ نمیفهمد، بیارزش است ولی آنکه میفهمد، بیگمان عشق میورزد، مشاهده میکند و میبیند.

 

هرچه بیشتر دانش آدمی در چیزی ذاتی باشد، عشق بدان بزرگ‌تر است. هرکه فکر می‌کند همه میوه‌ها در همان وقت می‌رسند که توت‌فرنگی، از انگور چیزی نمی‌داند.»

پاراسلسوس
یاران صمیمی

 

اریک فروم در کتاب هنر عشق‌ورزیدن عشق را این‌گونه تعریف می‌کند:

«نفوذ فعالانه در شخصی دیگر که ضمن آن شوق و دانش در نتیجه وصل آرام می‌شود.» فروم می‌گوید: «در عشق من او را می‌شناسم، خود را می‌شناسم و همه را می‌شناسم و هیچ نمی‌دانم.

 

عشق تنها راه دانستن است. شوق شناختن خود، شوق دیدار یار، عاملی برای غلبه بر تنهایی و رسیدن به آرزوی وصل و اما بعد…»

 

وقتی عاشق می‌شویم تمامی زندگی ما جان تازه‌ای می‌گیرد.
من نشستم مشق لیلی می‌کنم / خاطر خود را تسلی می‌کنم
چون میسر نیست من را کام او / عشق‌بازی می‌کنم با نام او

 

عشق، تجلی مهر خداوند است. مگر می‌شود لحظه‌ای تردید کنیم بر اینکه شاعران بلندپایه‌ای مثل حافظ، سعدی و مولانا عاشق نبودند، اما چنین کلمات جادویی را خلق کرده‌اند. در این سخن آغازین نمی‌خواهم از عاشق‌بودن و عشق حرفی بزنم که مثنوی 70 من کاغذ می‌شود.

 

اما اعتقاد دارم اگر نظریه «مثلث عشق» استرنبرگ که عشق را به سه قسمت اشتیاق، صمیمیت و تعهد تقسیم می‌کند، بررسی و مطالعه کنیم، اشتیاق شامل انگیزه هایی است مثل جذابیت که به عشق رهنمون می‌شوند.

 

صمیمیت نیز به رفتارهایی اطلاق می‌شود که نزدیکی عاطفی را افزایش می‌دهد به معنی حمایت و درک متقابل و سهیم کردن خود، فعالیت‌ها و دارایی‌هایمان با یکدیگر .

 

همچنین تعهد نیز در ضلع سوم این مثلث به دو گونه تصمیم بازمی‌گردد: اول تصمیم کوتاه‌مدت مبنی بر اینکه آیا آنچه که هست را عشق بنامیم یا نه و دوم آیا برای حفظ این عشق به‌سوی آینده قابل‌پیش‌بینی تلاش کنیم یا نه. اگر به این سه قسمت در عشق توجه کنیم، می‌توانیم نگاهمان را به عشق تغییر دهیم.

 

در پایان این نخستین کلام، 8 نوع عشق را ازنظر استرنبرگ تیتروار به همه عاشقان سرزمینم تقدیم می‌کنم:

 

1. فقدان عشق: در این نوع هیچ‌کدام از عناصر اشتیاق، صمیمیت و تعهد حضور ندارد.

 

2. عشق دوستانه: هرگاه اشتیاق و تعهد کم باشد، اما صمیمیت درحد بالا، این عشق را دوستانه می‌نامیم.

 

3. عشق شهوانی: اشتیاق در این عشق حضوری فعال دارد اما صمیمیت و تعهد در حد ضعیف قرار دارد.

 

4. عشق پوچ: هرگاه تعهد قوی باشد اما میل و صمیمیت در سطح پایین قرار داشته باشد، عشق پوچ نام دارد.

 

5. عشق خیال‌انگیز: اشتیاق و صمیمیت شدید است اما به‌اندازه‌کافی تجربه‌های مشترک ندارند که متقابلا احساس تعهد کنند.

 

6. عشق مشفقانه: هرگاه صمیمیت و تعهد شدید باشد، اما اشتیاق ضعیف، عشق مشفقانه حاکم است.

 

7. عشق ابلهانه: هـــــر گــــاه احســـاس کردید اشتیاق و تعهدتان بالاست اما صمیمیتتـان ضعیف است، بدانیـــد کــــــه عشقتان ابلهانه است.

 

8. عشق کامل: در این عشق معنوی هر سه عنصر به‌طور سخاوتمندانه وجود دارد. حواسمان باشد رسیدن به این مرحله بسیار آسان اما حفظ آن کاری بزرگ و مشکل است.

 

 


ادامه مطلب ...

راز ازدواج موفق توجه به رعایت تناسب ها است

راز ازدواج موفق توجه به رعایت تناسب ها است

هر انسانی نیازمند ازدواج  است.برای اینکه یک زندگی موفق و خوب داشته باشیم باید احترام متقابل یکدیگر رعایت شود.و درک متقابل یکدیگر از هم باعث ایجاد زندگی موفق می شود.

 

نیاز به ازدواج در روان انسان‌ها وجود دارد؛ ما نیازمند به زندگی با جنس مخالف هستیم؛ نیازمند آنیم که تا زمانی که زنده‌ایم از تنهایی نجات پیدا کنیم.

 

اما ازدواج اگر در چهارچوب درستی نباشد، به جای اینکه آرامش‌دهنده باشد آرامش را برهم می‌زند و یا به جای اینکه با کسی رابطه صمیمانه‌ای پیدا کنیم، ممکن است همیشه با او زندگی کنیم، اما کاملا تنها باشیم.

 

بنابراین، باید چهارچوب‌های اساسی انتخاب همسر را به خوبی بدانیم تا با انتخاب درست به نیازهای بیولوژیک و روانی خود، پاسخ صحیح دهیم.

 

تناسب خانوادگی

به طور کلی، انسان‌ها در بستر خانوادگی شکل می‌گیرند. چهارچوب خانواده و آنچه که به‌عنوان شکل‌گیری شخصیت در خانواده وجود دارد، از خانواده‌ای به خانواده دیگر فرق می‌کند؛

 

یعنی هر خانواده بسته به زمینه فرهنگی و تربیتی‌ای که دارد در فرد تأثیر متفاوتی می‌گذارد؛ چرا که نقش تربیت در شکل‌گیری شخصیت مهم است.

 

جان واتسون- پدر روان‌شناسی- می‌گوید: 50 نوزاد به من بدهید و بگویید چه شخصیت‌هایی لازم دارید؛ دانشمند، پلیس، قاضی، دزد و… چه می‌خواهید؟!

 

من مطابق سفارش شما 20 سال بعد این افراد را تحویل می‌دهم. در واقع او می‌خواهد بگوید که تربیت، نقش بسیار پررنگ‌تری از زمینه‌های دیگر مثل ژنتیک یا زمینه‌های خاص دیگر دارد.

 

خانواده نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت دارد، بنابراین افراد در انتخاب همسر، زمانی در کنار کسب نیازهای روانی (که به مراتب مهم‌تر از نیازهای بیولوژیک هستند)،

 

درست پاسخ می‌گیرند و از اضطراب جدایی یا ترس از تنهایی نجات می‌یابند که 2نفر، از نظر خانوادگی متناسب باشند.چنان که اشاره کردیم خانواده (بنا به تربیتی که روی فرزندش دارد) نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت او ایفا می‌کند

 

و این مسئله این روزها بسیار نادیده گرفته می‌شود، چرا که دختر و پسر، همدیگر را خارج از بسته خانوادگی می‌بینند؛ ساده‌ترین شکل آن این است که در دانشگاه با هم آشنا می‌شوند،

 

در حالی که نمی‌دانند طرف مقابلشان محصول چه خانواده‌ای است! در شکل دیگر در یک برخورد همدیگر را می‌بینند در حالی که هر دو، دوست دوستان‌شان هستند و شناخت دیگری از یکدیگر ندارند یا به‌صورت تصادفی، با هم آشنا می‌شوند.

 

انسان‌ها، محصول خانواده‌شان هستند؛ پس بهتر است در زمان گزینش همسر، او را از داخل بستر خانواده دیده و انتخاب کنند و دقت کنند که آیا فرد مورد نظر، از نظر خانوادگی با آنها تناسب دارد یا خیر؟ د

 

ر اینجا، مفهوم خانواده زمینه‌های تربیتی را باز می‌کند. مثلا فردی می‌گوید که ما از نظر خانوادگی به‌هم می‌خوریم. آیا به طور خاص، بستر فرهنگی و شیوه‌های تربیتی رایج در خانواده را بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند؟

 

گاهی 2 نفر با هم ازدواج می‌کنند و از نظر فرهنگی و خانوادگی به هم شبیه هستند، اما شیوه‌های تربیتی آنها متفاوت است! مثلا در خانواده پسر، زن جایگاه و ارزشی ندارد.

 

فرض کنیم مادر پسر 30 سال است که زندگی کرده ولی هیچ‌چیز متعلق به او نیست و فقط وظیفه‌اش این بوده که بشوید، بپزد، بزرگ کند.

 

پسری که نگاهش به زن این‌گونه شکل گرفته است با دختری ازدواج می‌کند که در ساختار خانواده‌اش مادر، همه‌کاره بوده و تعیین تکلیف می‌کرده است؛ در نتیجه در زندگی این دو نفر، پسر آن نگاه را نسبت به همسرش دارد و دختر آن انتظار را.

 

پس این دو، تناسب خانوادگی ندارند هرچند از نظر سطح تحصیلات و وضعیت مالی شبیه و در یک طبقه باشند. این زوج پس از مدتی در بهترین حالت پایشان به جلسات مشاوره کشیده می‌شود و در بدترین حالت به علت اختلافات شدید از دادگاه‌ها سردر‌می‌آورند.

 

تناسب فرهنگی

ما تناسب فرهنگی داریم، آنها از نظر فرهنگ با ما متفاوت‌اند؛ راستی فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که تعیین تکلیف می‌کند.

 

آن، به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟‌ چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید صورت گیرد؟ از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند.

 

به‌عنوان مثال، بایدها و نبایدها در فرهنگ آذری‌ها بسیار متفاوت‌تر از بایدها و نبایدهای فرهنگ شمالی‌هاست؛ حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.

 

انسان در فرهنگ خود به طور ناخودآگاه احاطه شده است. از صبح که بیدار می‌شویم این فرهنگ ماست که می‌گوید چطور بیدار شویم و با خانواده چگونه رفتار کنیم، چطور حرف بزنیم و چگونه غذا بخوریم و…

 

هیچ‌کاری نیست که به فرهنگ ارتباط نداشته باشد. بنابراین، لازم است که دختر و پسر از نظر فرهنگ اجتماعی به یکدیگر نزدیک باشند. فاصله‌های فرهنگی زیاد، زندگی این دو را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد.

 

حال اگر 2 نفر همه خصوصیات‌شان (که ذکر شده و خواهد شد) با هم همخوانی داشته باشد ولی تناسب فرهنگی نداشته باشند چگونه برخورد کنند؟

 

اینجاست که باید از فرهنگ یکدیگر آگاه شوند و آن را بپذیرند؛ این مهم است؛ نه اینکه آن را مسخره کرده و بگویند چه بیخود است! اگر این آگاهی و پذیرش باشد، به گونه‌ای هم‌فرهنگ می‌شوند.

 

تناسب اعتقادی

اعتقادات و باورها، جنس محکمی دارند وبه خاطر هیچ‌کس نمی‌آیند و بروند. اگر 2 نفر که با هم ازدواج می‌کنند، این تناسب را ندارند، بدانند که اعتقادات تغییری نمی‌کند مگر براساس شناخت.

 

به‌عنوان مثال، دختری به حجاب اعتقاد ندارد. پسری با او ازدواج می‌کند و می‌گوید به خاطر من حجاب بگذار. ممکن است دختر بپذیرد ولی اعتقادی به آن ندارد.

 

حجابی که به خاطر پسر می‌آید، روزی که دختر خاطر پسر را نخواهد و کوچک‌ترین اختلافی پیش آید، برداشته می‌شود. وقتی انسان محجبه و نمازخوان می‌ماند که اعتقاداتش را پیدا کند، نه اینکه “به‌خاطر…” باشد.

 

اگر فردی بی‌اعتقاد است، باید در ابتدا حوزه آشنایی او را پیدا کرد تا او با مطالعه و تحقیق به اعتقاد محکمی برسد، نه اینکه به خاطر دیگری اعتقاد ظاهری پیدا کند.

 

تناسب اقتصادی- اجتماعی

طبقه اقتصادی- اجتماعی، یک نوع نگرش به زندگی ایجاد می‌کند. وقتی 2 نفر از لحاظ طبقه اقتصادی- اجتماعی با هم فاصله زیادی دارند، نگرش به زندگی و رفتارشان با هم متفاوت است.

 

گاهی آدم‌هایی متعلق به طبقه اقتصادی- اجتماعی بالا نیستند ولی با فعالیت‌های اقتصادی- اجتماعی به این طبقه می‌رسند و صاحب خانه، ماشین، ویلا و… می‌شوند.

 

اما مردم در یک برخورد یا یک نگاه به آنها می‌گویند تازه به دوران رسیده! و این، نوع رفتار و نگرش آنهاست که مردم را متوجه این موضوع می‌کند.

 

طبقه اقتصادی- اجتماعی به انسان‌ها یک نگرش، رفتار و بینش به زندگی می‌دهد. بنابراین وقتی 2 نفر از 2طبقه اقتصادی- اجتماعی متفاوت ازدواج کنند،

 

از نظر نوع نگاه به زندگی خیلی با هم فرق دارند و نگرش آنها به زندگی خیلی متفاوت است؛ به همین دلیل دچار مشکلات بسیار می‌شوند.

 

 تناسب شخصیتی

هر انسانی شخصیت ویژه خود را دارد. اگر 2 نفر که ازدواج می‌کنند، تفاوت‌های شخصیتی زیادی داشته باشند در رابطه خود دچار مشکلات زیادی می‌شوند.

 

فرض کنید فردی از نظر شخصیتی برون‌گراست و راحت ابراز احساسات و عواطف می‌کند و بیشتر دوست دارد در جمع باشد؛ این فرد با کسی ازدواج می‌کند که انسانی درون‌گراست و ابراز احساسات برایش سخت است، حضور در جمع برایش خوشایند نیست و ارتباط برقرار کردن با افراد برایش دشوار است.

 

این دو در طولانی‌مدت دچار مشکل می‌شوند؛ با هم هستند ولی احساس تنهایی می‌کنند. جالب اینجاست که در ابتدا به خاطر خصوصیات متضادی که دارند،

 

خیلی جذب همدیگر می‌شوند ولی به تدریج از هم فاصله می‌گیرند چون با هم تناسب ندارند و نمی‌توانند نیازهای همدیگر را برآورده کنند.

 

تناسب تحصیلی

این تناسب هم نقش مؤثری دارد. اما چون تحصیلات اکتسابی است (یعنی اگر امروز نیست فردا می‌تواند باشد)، جزء مسائلی است که می‌گوییم اگر همه شرایط را دارند و بالقوه می‌توانند ادامه تحصیل دهند، در این ازدواج مشکلی پیش نمی‌آید.

 

اگر دختر فوق‌لیسانس و پسر لیسانس است، اشکالی ندارد (در حالی که به غلط جا افتاده که شوهر باید بالاتر باشد) ولی اصولا بهتر است که هر دو هم‌سطح باشند.

 

گاهی2 نفر از مقطع لیسانس با هم آشنا می‌شوند و ازدواج می‌کنند. پسر دکترا می‌گیرد ولی دختر در همان مقطع مانده است. کم‌کم از هم فاصله می‌گیرند و فضای فکری آنها بسیار متفاوت می‌شود.

 

 رضایت والدین

از آنجا که عدم رضایت والدین تا سال‌های بسیار طولانی و حتی تا آخر زندگی تأثیر خود را دارد، خوب است که دو نفری که می‌خواهند ازدواج کنند، حتما خانواده‌هایشان راضی باشند و اگر نیستند باید آنها را متقاعد کرد.

 

باید دلایل مخالفت را دانست چرا که اغلب تجربه آنها باعث می‌شود که دلایل درستی را مطرح کنند و نباید عدم رضایت را سرسری گرفت و باز هم اگر برخلاف همه تلاش‌ها راضی نشدند، شایسته است تا گرفتن رضایت صبر کنند یا به ازدواج دیگری فکر کنند.

 

چرا که حقیقت امر این است که رضایت والدین تا زمانی که زندگی می‌کنند تأثیر خودش را دارد. بنابراین ازدواج مهم‌ترین تصمیم زندگی انسان است.

 

بدیهی است جدی گرفتن این مسئله و دقت در تمام جوانب می‌تواند زندگی موفقی را رقم بزند. در غیر این‌صورت، پشیمانی و پریشانی نتیجه ازدواج عجولانه خواهد بود.

 

 


ادامه مطلب ...