خانم ها نسبت به مسائل حساس تر از آقایان هستند و آقایان باید حواس خود را جمع کنند تا خانم ها از آنها متنفر نشوند . وقتی از خانمها میپرسید که از چه چیزهایی در مورد مردها بدشان میآید، لیستی بیانتها جلو رویتان میگذارند. بااینکه چیزهایی که زنها درمورد مردها بدشان میآید ترکیبی از ویژگیهای کوچک و بزرگ است، اینجا به ۱۰ مورد از آزاردهندهترین این ویژگیها اشاره میکنیم:
1. قسم دروغ
بااینکه بیشتر خانمها از قسم خوردن آقایان وقتی خودشان ناراحتند بدشان نمیآید اما از مردهایی که فکر میکنند قسم خوردن تنها راهی است که حرفشان را باور کنند متنفرند.
2. سلطهگری
بیشتر خانمها مردی میخواهند که از آنها محافظت کند و به آنها احساس امنیت دهد اما به دنبال دیکتاتوری که به آنها دستور دهد چه بکنند و کجا بروند و با کی حرف بزنند و یا چه بپوشند نیستند. زنان از مردانی که قصد کنترل دارند میترسند و از آنها فرار میکنند.
3. متعهد نشدن
خیلی مهم است که مردها درک کنند که وقتی همه چیز جدی میشود، زنها توقع دارند که شما دو نفر خودتان را محدود به همدیگر کنید. زنها از اینکه بازیچه کسی قرار بگیرند و با کسی بمانند که از متعهد شدن میترسد متنفر هستند.
4. رمانتیک نبودن
زنها عشق واقعی همراه با حس ارتباط عاطفی به مردشان را میخواهند. اگر طرفتان احساس کند که فقط بخاطر رابطهجنسی سراغ او میآیید خیلی زود از شما دور شده و حتی اجازه دست زدن به خود را هم به شما نخواهد داد.
5. نرسیدن به خود
بااینکه ظاهر همه چیز نیست اما زن جذب مردانی که به خود نمیرسند، موهایشان ژولیده است، بوی عرق میدهند، ناخنهایشان بلند شده، دهانشان بو میدهد و لباسهای چروک میپوشند نمیشوند. علاوه بر این، متناسب نگه نداشتن اندامتان به خانمها نشان میدهد که احترامی برای خودتان قائل نیستید و هیچ انگیزه و نظمی در زندگی ندارید.
6. قابل پیشبینی بودن
زنها واقعاً از مردان قابل پیشبینی که هیچوقت کار متفاوتی انجام نمیدهند بدشان میآید. آنها عاشق مردانی هستند که سرشار از سورپرایزهای عالی اند.
7. اولویت دادن به دوستانشان
اگر از گذراندن وقت با دوستانتان خیلی بیشتر از همسر یا نامزدتان لذت میبرید و همسرتان هیچوقت نمیتواند ساعتی دونفره با شما داشته باشد، مطمئناً یک جای کار میلنگد.
8. مدام بحث کردن
زنها از مردهایی که هر صحبت کوچک را به بحثی ادامهدار و مشاجره تبدیل میکنند و باعث میشود آنها مجبور شوند مدام حالت دفاعی به خود بگیرند خوششان نمیآید.
9. دید زدن خانمهای دیگر جلو چشم آنها
بااینکه نگاه کردن به خانمها برای برخی آقایان مسئلهای عادی است (البته نه زیاد از حد آن)، اما وقتی اینکار را جلو زن زندگیتان انجام دهید مشکلساز خواهد شد.
10. وابستگی
اعتمادبهنفس و استقلال ویژگیهایی بسیار جذاب در آقایان است، اما وابستگی و ناامنی اینطور نیست. زنها دوست ندارند با مردانی باشند که به خودشان اعتماد ندارند و برای روابط، کار و دوستیهایشان نیاز به تایید دائمی دارند.
پنهان کاری و مخفی کاری در زندگی مشترک زوجین چه جایگاهی دارد ؟ آیا پنهان کاری تایید میشود ؟ آیا ما جدای از شریک زندگیمان باید چیز مخفی داشته باشیم ؟ رازی که نمیدانید به زبان بیاورید یا آن را فراموش کنید؟ درگیری سخت و سهمگین هر روزهای با خودتان دارید درباره به زبان آوردن یک راز بزرگ؟ به راهکارهای ما توجه کنید و زندگی آرامتری در پیش بگیرید.
در یک رابطه تمام و کمال، شما مجبور نیستید رازی را از محبوب?تان دور نگه دارید و نباید بترسید که او نیز رازی را از شما مخفی نگاه دارد.
همانطور که زندگی شما، مثل یک کتاب باز در مقابل چشمهای اوست، زندگی او نیز چنین وضعیتی دارد اما ما در یک دنیای واقعیواقعیواقعی زندگی میکنیم. جایی که حتی خوشبختترین زوجهای جهان نیز رازهای بزرگ?شان را از یکدیگر مخفی نگاه میدارند.
برای بیشتر ما، بزرگترین راز در زندگی زناشویی، خیانت است،اما واقعیت اینجاست که حتی کوچکترین رازهای جهان میتواند رابطه شما را با بحران مواجه کند و خب، چه مرزی میان رازهای خطرناک با رازهای ویژه وجود دارد؟ نباید فراموش کنیم که این رازهای ویژه، همانهایی هستند که شما را به یکدیگر نزدیک میکنند. صبر کنید ببینیم کارشناسان این حوزه، چه نظری دارند.
رازهای ویژه؛ رازهایی که باید بگوییم اگر دنبال رابطهای سالم میگردید – که همهمان در همین گروه قرار میگیریم- باید کمترین میزان پنهانکاری در رفتارتان وجود داشته باشد. اگر راز بزرگی که مخفی کردهاید روی زندگی شریک زندگیتان تاثیر میگذارد، او حق دارد تا بداند.
میرا کرشینبوام، یکی از کارشناسان رابطه و نویسنده کتاب «آیا، او، خودش است؟» چنین نصیحتی میکند. او میگوید: «هر آنچه در گذشته شما وجود دارد که دانستنش الزامی است، مثل تاخیر در پرداخت وام، گذراندن یک دوره درمان سخت، سوءاستفاده جنسی یا احساسی،حق طبیعی اوست که در جریان قرار گیرد.
یا هر آنچه که امروز وجود دارد و بر آینده? رابطه?تان? تاثیر میگذارد، شبیه به ترس از بیماری یا خطر احتمالی از طرف یک فرد، در همین رده قرار میگیرد.»از آنجایی که بیشتر زوجها دیرتر به این رازها پی میبرند، نگهداری آنها باعث میشود آینده ازدواج?تان با خطر دوجانبهای تهدید شود.
زمانی که ابرها کنار روند و حقیقت برملا شود، زمانی که شوک اولیه گذشت و حتی بحران اولیه برطرف شد ناگهان بحث عدم اطمینان و خیانت به میان میآید. نمونهاش خاطرهای که کارن تعریف میکند؛ زن ۳۹ سالهای با ۲ فرزند. او میگوید: «همسرم یک وبسایت طراحی کرده بود و خردهفروشی میکرد.
به من اطمینان داده بود که همه چیز خوب پیش میرود و نیازی به نگرانی من نیست و خب من با خودم گفتم بعد از چند سال میتوانم در خانه بنشینم و نگران پول درآوردن نباشم و تنها از بچههایم مواظبت کنم.» اما یک سال پیش، کارن متوجه شد همسرش با مشکل مالی وحشتناکی روبرو شده و نیز یک میلیون دلار بدهی بالا آورده است.
آنها مجبور شدند خانه?شان را بفروشند تا جلوی به زندان رفتن همسرش را بگیرند. چه زمانی این راز برملا شد؟ زمانی که همسر کارن به خانه آمد، منمن کرد و گفت باید کار دومی انتخاب کند.
«ترسیدم، خیلی ترسیدم.» از آن اتفاق گذشت و کمتر از یک سال بعد، آنها در شهری جدید،خانهای کوچک اجاره کردند و زندگیشان را از نو ساختند اما کارن همچنان احساس عصبانیت، خیانت و آسیبدیدگی وحشتناک میکرد.
«او گفت که به من نگفته، چون فکر کرده که خودش از پس کارها برمیآید و احساس خجالت میکرد که به من بگوید از پس چرخاندن زندگی خانوادهاش برنمیآیداما من نمیتوانم باور کنم که تمام آن سالها مرا در نادانی نگه داشته است.»
در مواجهه با چنین رازهای بزرگی که ناگهان سر راه شما قرار میگیرد، طبیعی است اگر اولین سوال تان این باشد: «چرا به من نگفتی؟ مگر قرار نبود من اولین کسی باشم که این موقعیت را درک کند؟»
اما بیشتر مردها رازهایی از این دست را حفظ میکنند و کارشناسان میگویند آنها برای حفظ وجهه خودشان دست به چنین کاری میزنند. مردانی شبیه به همسر کارن، ترجیح میدهند تا ظاهر قوی خودشان را حفظ کنند و نشان دهند که همهچیز تحت کنترل شان است.
آنها فکر میکنند با به زبان آوردن مشکلات شان در محل کار یا در پول درآوردن، شما دست از دوستداشتن شان برمیدارید و با دیده تحقیر و ناتوانی به آنها نگاه میکنید. آنها از آشفتگی پس از رو شدن رازهایشان میترسند و بیشترشان تصور میکنند اگر در مقابل رازهایشان سکوت کنند،از جنگ احتمالی جان سالم بهدر میبرند.
«مردها سعی میکنند در مقابل بروز احساسات همسران شان محتاط باشند و تا حد ممکن از درگیرشدن با آنها پرهیز کنند.» دکتر اسکات هالتزمن، نویسنده کتاب «رازهای مردان متاهل شادمان» چنین جملههایی را به زبان میآورد و میگوید:«مردان سعی میکنند تا زنان?شان را با رازهایشان نترسانند و خب، همیشه هم اوضاع را بدتر میکنند.»
داستانی که در ادامه میآید، ماجرای مردی است که با به زبان نیاوردن رازش، زندگی زناشوییاش را تا مرز طلاق پیش برد. داستانی که از زبان داون، زنی ۴۵ ساله و مادر ۳ فرزند میشنویم:«چند سال پیش، همسرم، پائول، از من پرسید: اشکالی ندارد اگر یکی از دوستانم ماشین ما را قرض بگیرد؟
من نگاهی به بیمهنامهمان انداختم و فهمیدم اجازه نداریم ماشین را به راننده دیگری قرض بدهیم و گفتم نه اما پائول به هر حال ماشین را قرض داد. دوست پائول با یک عابر پیاده تصادف کرد و خب،در همان ابتدا پائول فکر کرد که میتواند بهتنهایی از پس این ماجرا بربیاید.
با پلیس و بیمه کنار بیاید اما وقتی آن عابر پیاده تصمیم گرفت تا از ما شکایت کند، پائول چارهای نداشت تا این راز را به من بگوید. به من، به عنوان همسر و به عنوان یک وکیل. احساس کردم زمین زیر پایم خالی شده.»
به هر حال آنها به خاطر همان ماجرای به ظاهر کوچک، بارها به مشاور خانواده رفتند و ساعتها بحث پشتسر گذاشتند تا این ماجرا حل شود. اما حتی اگر فکر میکنید که راز شما خیلی کوچک است باید با طرف مقابل خود صادقانه رفتار کنید.
مخصوصا اگر به این ماجرا توجه نشان میدهدو مدام دربارهاش سوال میپرسد: «وقتی احساس کردید که با فردی به رابطهای جدی و منتهی به ازدواج روبرو هستید و او مدام از شما سوال میپرسد، خونسردیتان را حفظ کنید، بنشینید و از او بپرسید: ماجرایی هست که بخواهی بیشتر دربارهاش بدانی و فکر میکنی به تو نگفتهام؟»
دکتر هارویل هندریکس، نویسنده کتاب «عشقی که میخواهید» چنین توصیهای میکند. توصیهای که تا آخر عمر زناشویی به کارتان میآید. هر چقدر رازهای زندگی عاطفیتان دیرتر رو شوند، تاثیری ماندگارتر و عمیقتر برجا میگذارند.
دکتر هندریکس میگوید:«نهتنها طرف مقابل شما نیاز به تمام اطلاعات زندگیتان دارد تا تصمیم هوشمندانهای درباره ادامه ارتباط بگیرد، بلکه او از میزان اعتمادی که به او دارید هیجانزده خواهد شد.
چرا که با به زبان نیاوردن چنین رازهایی، درواقع به او پیغام میدهیدکه به اندازه کافی باهوش نیست، بخشنده نیست و به اندازه کافی شما را دوست ندارد که با چنین ماجرایی کنار بیاید.» کرشینبوام، به این نگاه، یک جمله دیگر نیز اضافه میکند: «در این صورت او از اعماق قلبش احساس زخمخوردگی میکند.»
چرا ما سر عشقمان که خیلی هم دوستش داریم و تمام دنیای ماست داد میزنیم ؟ مگر او عزیز دل ما نیست؟جرا هنگام مشاجره فریاد میزنیم ؟؟؟استادی از شاگردانش پرسید :چرا ما وقتی عصبانی هستیم داد میزنیم ؟چرا مردم هنگامی که خشمگین هستند صدایشان را بلند می کنند و سر هم داد می کشند ؟
شاگردان فکری کردند و یکی از آنها گفت :…چون در آن لحظه ، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم .استاد پرسید :
این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است اما چرا با وجودی که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می زنیم ؟ آیا نمی توان با صدای ملایم صحبت کرد ؟ چرا هنگامی که خشمگین هستیم داد می زنیم ؟شاگردان هر کدام جواب هایی دادند اما پاسخ های هیچکدام استاد را راضی نکرد .
سر انجام او چنین توضیح داد :هنگامی که دو نفر از دست یکدیگر عصبانی هستند ،قلب هایشان از یکدیگر فاصله می گیرد .
آنها برای این که فاصله را جبران کنند مجبورند داد بزنند .هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد ، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلند تر کنند .
سپس استاد گفت :هنگامی که دو نفر عاشق همدیگه باشند چه اتفاقی می افته ؟آنها سر هم داد نمی زنند بلکه خیلی به آرامی با هم صحبت می کنند .
چرا ؟چون قلب هایشان خیلی بهم نزدیکه ،فاصله قلب هایشان بسیار کم است .استاد ادامه داد :هنگامی که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد ، چه اتفاقی می افتد ؟ آنها حتی حرف معمولی هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود .
سر انجام ، حتی از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند . این هنگامی است که دیگر هیچ فاصله ای بین قلب های آنها باقی نمانده باشد .