تا حالا هواپیما از جنس کاغذ ساخته اید؟تا حالا فکر کردین که چ جوری با کاغذ هواپیما بسازیم؟در اینجا چند نمونه عکس از هواپیما کاغذی تهیه شده است.
Luca Iaconi-Stewart طراح اهل سانفرانسیسکو است که با الهام از پروژه ای در دبیرستان مربوط به ساخت یک مدل کاغذی، تصمیم گرفت که یک مدل کاغذی 1:60 از یک بوئینگ 777 را با بکارگیری روش هایی که در کلاس یاد گرفته بود بسازد. این پروِژه مربوط میشود به سال 2008 که او یک شاگرد دبیرستان بود.
باور نکردنیست، اما این پروژه 5 سال از آن زمان ادامه پیدا کرد. بر پایه مدلی که Luca Iaconi Stewart از یک 777-300ER ایر ایندیا، پیدا کرده بود،تلاش کرد تا همه جزئیات را به دقت شبیه سازی کند. او همه نقشه ها را با برنامه Illustrator می کشید و آنها را روی کاغذ پرینت میگرفت.
او میخواست همه چیز را با دقت و کامل بسازد. بخاطر همین در حقیقت او دو تا هواپیما ساخت. یکی که تصاویرش را در این ایمیل می بینید و تعداد زیادی تلاشهای شکست خورده مانند 3 دُم، 2 مجموعه کامل بال و قطعات بسیار دیگر.
او امیدوار است که تا تابستان 2014، کار را به پایان برساند و نمیداند که پس از آن چه خواهد شد، ولی فکر میکند که یک مدل 6 متری میتواند گام بعدی او باشد.
بازی های آنلاین در جهان اکنون فراگیر شده اند و رقابت در این بازی ها بسیار سنگین است و به شدت دنبال میشود و بازی کلش آف کلنز در صدر آنها قرار دارد. نقشآفرینیهای آنلاین کلان ( MMO) از چندین منظر پروژههایی عظیمی و پرهزینه هستند. در میان هزاران ویدئوگیم، این بازیها هستند که سالانه میلیونها دلار به جیب سازندگانشان سرازیر و مخاطبهای میلیونی جمع میکنند.
فقط مدت آنلاین بودن مخاطبان وارکرفت بیشترین مدت زمانی است که موجودات تکامل یافته روی زمین گذراندهاند؛ بیش از شش میلیون سال! البته هزینه ساخت این بازیها و نگهداری از سرورهای آن هم سر به فلک میکشد. در ادامه شما را با بهترین بازیهای MMO آشنا میکنیم.
در دنیای اورکها و الفها (World Of Warcraft / 2004)
هیچ نقشآفرینی کلانی نداریم که تاثیری بیشتر از این بازی بر سبک نقشآفرینی و همچنین تمام دنیای ویدئوگیم داشته باشد. اگر قرار باشد فهرستی هم نوشته شود، اجحاف بزرگی است که این عنوان را در راس آن قرار ندهیم چراکه این نقشآفرینیای است که با هر بسته الحاقیاش استانداردهای جدیدی برای کل ژانر تعیین میکند.
«وارکرفت» را میتوان هرجور بازی کرد. اگر عاشق سیاهچالها و نبردهای بزرگ باشید یا بخواهید در دنیای گرم و صمیمی گشت و گذار کنید، این بازی برای شما چیزی در چنته دارد. مشکل اصلی «دنیای وارکرفت» این است که مخاطبانش مدام خواستار چیزهای بیشتری از آن هستند. با این بازی است که متوجه میشویم چرا بلیزارد تاج و تخت نقشآفرینی آنلاین را در اختیار دارد.
نقش و نگار شرقی (Final Fantasy XIV : A Realm Reborn / 2013)
«فاینال فانتزی 14» راه پر مشقتی را طی کرده تا به اینجا رسیده است. اولین دفعه در سال 2010 منتشر شد و ناامیدی بزرگی را رقم زد اما اسکوئر انیکس جا نزد و دوباره با تیمی جدید کار روی بازی را از سر گرفت. این نسخه بازسازی شده وقتی منتشر شد دل همه طرفداران قدیمی «فاینال فانتزی» را با خود برد.
این عنوان که به خوبی از آنچه «وارکرفت» ساخته بود برداشت کرده پر از ایدههای تازه است که بهترینشان سیستم خلاق کلاسهای بازی است. دیگر گذشته آن دورانی که برای هر کلاسی یک شخصیت نیاز بود.
«فاینال فانتزی 14» به شما اجازه میدهد هروقت خواستید بین شخصیتهای مختلف سوییچ کنید. این بازی فقط در مورد مبارزاتش نیست بلکه سیستم ساختن تجهیزات آن، یکی از پیشروترین سیستمهایی است که تا به حال در یک MMO دیده شده. داستان بازی مانند نامهای عاشقانه به طرفداران این مجموعه بازی است، دنیای اورزیا، بسیار مکان دلپذیری برای وقت گذرانی است.
اصول مبارزه (Tera / 2011)
آنچه که بیش از هر چیز مخاطبان را به سمت «ترا» میکشاند، سیستم مبارزات بینظیرش است. ساختار کلی این مبارزات برمیگردد به سیستمی که« وارکرفت» مطرح کرد.
باید حتما یکی از غولهای کله گنده «ترا» را از پا دربیاورید تا بدانید منظورمان چیست. سیستم مبارزهای که مبتنیبر حمله و دفاع است، قطعا اوج خود را در این بازی دیده، با اینکه خیلیها سعی کردهاند آن را بهتر انجام دهند.
یکی از حرکات تحسین برانگیز سازندگان رایگان کردن (Free-to-play) بازی بود که به شدت در افزایش مخاطبانش تاثیر داشت. «ترا» ممکن است ظاهر عجیب و غریب داشته باشد و مجبور باشید کنترل دخترکی با گوشهای خرگوشی را برعهده بگیرید اما مطمئن باشید یکی از بهترینها و چالش برانگیزترینهای دنیای MMO است.
دنیای مخوف زیرین (The Secret World / 2012)
وقتی حرف از داستانگویی در دنیای عظیم MMO است قطعا کل این ژانر میتوانند از The Secret World بیاموزند. این بازی نه تنها فضایی امروزی را به تصویر میکشد بلکه میتواند تمهای داستانی مختلفی را به هم گره بزند. ماجراهای ایلومناتی و خون آشامها ممکن است چندان مرتبط به نظر نرسند اما اینجا به طرز معجزهآسایی درست از آب درآمدهاند.
MMOهای زیادی نیستند که ادعا کنند از داستان اچ.پی لاوکرفت و فیلمهایی چون ماتریکس الهام گرفتهاند اما The Secret World به خوبی شما را در چنین دنیای اسرارآمیزی رها میکند.
اسرار این بازی چنان درگیرکننده است که مجبورتان میکند کلاه کارآگاهیتان را بهسر کنید و در صفحههای ویکیپدیا و سایتهای مختلف به دنبال سرنخی برای حل معماها بگردید. وقتی به جواب میرسید، آنگاه متوجه میشوید که حل کردن یک معما در دنیای یک نقشآفرینی کلان چه لذتی دارد.
ماجراهای جنگ ستارگان (Star Wars : The Old Republic)
اگر وجه داستانگویی و روایت را از The Old Republic بگیریم، میتوانیم آن را بهراحتی از این لیست حذف کنیم. در ابتدای ورود بازی در سال 2011 یک نوع بحران شخصیتی را در کل بازی شاهد بودیم که باعث افت مخاطبش شد اما سازندگان به خوبی دریافتند که تنها راه نجات بازیشان یک چیز است : روایت یک داستان جذاب.
در این عنوان هشت نوع داستان بر اساس هشت کلاس بازی میتوان یافت که همه آنها هیجان انگیز و جالب هستند.
چه بخواهید راه سخت گفتوگو را در پیش بگیرید و چه راه آسان کشت و کشتار را این بازی برایتان پیشنهادهایی دارد. The Old Republic این اواخر هرچه بیشتر با اکسپنشن پکهایش گسترش پیدا کرده و این سبب شده یکی از قویترین روایتهای نقشآفرینیهای کلان را داشته باشد.
شانه به شانه وارکرفت (Guild Wars 2 / 2012)
اگر مبارزات تن به تن – بازیکن با بازیکن- میخواهید هیچ گزینهای بهتر از Guild Wars 2 پیدا نمیکنید. اگر تجربهای سنتیتر مثل بازیکن در مقابل بازیکن میخواهید میتوانید در دث-مچها و مبارزات ماموریت محور بازی نقش داشته باشید و ارتقا تراز بدهید.
اگر میخواهید کمی پیشرفت کنید، به مبارزات جهان در مقابل جهان بپیوندید و روی نقشههای وسیع این بازی جنگهای خونین و وحشی را در ابعادی جهانی تجربه کنید. مبارزات بزرگ این بازی دقیقا شبیه آن خیالبافیهای بچگی است که نقش فرماندهی یک جنگ بزرگ را برعهده میگیرید.
نکته مثبت مبارزات Guild Wars این است که میتوانید بدون وقت صرف کردن روی ارتقای ترازهای پیچیده از مبارزات خونین لذت ببرید.
میراث اسکایریم (The Elder Scrolls Online / 2014)
بیشتر از یکسالی طول کشید تا این بازی بتواند روی پای خودش بایستد اما حالا که ایستاده کمتر توفانی میتواند تکانش دهد. موفقیت بازی بیش از هر چیز در گرو مبارزات بازیکن در مقابل بازیکنش است.
خیلی سخت است مقاومت در برابر صحنههایی که در این بازی میبینید، بازیکنانی که با هم و همزمان به قلعهای یورش میبرند و لحظاتی حماسی را رقم میزنند. اگر بخواهید MMO ای پر از صحنههای حماسی و فریاد و خون را تجربه کنید، قطعا این گزینهای است که میتوانید رویش حساب کنید.
پلترفرم های تولید کننده بازی,در تولید بازی های ترسناک هم دست به رقابت زده اند و هرکدام اقدام به تولید بازی های فوق العاده ترسناک کرده اند. ترس هم به نوعی مثل کمدی است؛ چیزی که یک نفر را می ترساند، ممکن است برای یکی دیگر کاملا عادی باشد و البته همانند کمدی توضیح دادن آن نیز بسیار سخت است.
اگر تا به حال سعی کرده باشید جوکی را برای کسی توضیح دهید، متوجه نکته می شوید. توضیح دادن دلیل ترسناکی یک هیولا هم همین طور است اما یک چیزی در بازی های ترسناک هست که آنها را قابل توجه می کند و آن هم همان هورمون آدرنالین معروف است که میل به هیجان عده ای را پاسخ می دهد.احتمال اینکه شما در زندگی روزمره با مردی رو به رو شوید که اره به دست دنبال شما می دود نزدیک به صفر است.
اما کماکان اثراتی که این بازی ها بر روح و روان بازی کننده ها می گذارند قابل بررسی بوده و متخصصان روان شناسی در این زمینه هشدار داده اند. حالا اگر قرار باشد شما در ویترین یک مغازه با تعدادی از بازی های مثلا ترسناک رو به رو شوید، باید بدانید که هر کدام تا چه اندازه ترسناک هستند چون ممکن است علاقه ای به استفاده از آنها نداشته باشید. شما برای این کار به یک فهرست هشداردهنده نیاز دارید که ما برایتان تهیه کرده ایم.
بسیاری از گیمرها اولین بار ترس را با عنوان Resident Evil تجربه کرده اند؛ عنوانی هوشمندانه که در سری اول ترکیب موقعیت های ترسناک و معماهای پیچیده داشت ولی در سری های بعد، در خلق این موقعیت ها موفق نبود و کم کم به یک بازی اسلشر تبدیل شد و اگر می توانستید صحنه های خشن را تحمل کنید، تقریبا هیچ ترسی را تجربه نمی کردید.
بازی های دیگری مثل Silent Hill هم با اینکه تم ترسناکی داشتند ولی هیچ وقت این ترس را به مرحله ای غیرقابل تحمل نرساندند و در بدترین حالت تنها کمی بازیکن را مورمور کردند! این عناوین مطرح و دیگر بازی هایی از این دست با اینکه بازی های بزرگی به حساب می آیند ولی آن «ترس» معروف را در خود ندارد.
بازی هایی که در زیر می بینید از آن دسته نیستند. آنها بازی هایی هستند که برای خریدشان باید دقت کنید. بازی ای که به راحتی می تواند در اختیارتان قرار گیرد اما خودتان باید در خرید آن تجدیدنظر کنید. در کنار معرفی این عناوین، تعدادی از نظرات جالب کاربران را هم آورده ایم تا بدانید چه از سر بقیه گذشته است!
Amnesia: The Dark Descent
وقتی تیتراژ آخر بازی تمام می شود، شما حسی شبیه پیاده شدن از ترن هوایی دارید. با حس آرامشی عجیب، یکسره با خود می گویید «من نجات پیدا کردم! من تونستم دووم بیارم!» مخصوصا وقتی به آن قسمت حوضچه آب فکر می کنید و دوباره ترس وجودتان را فرا می گیرد.
این بازی با روندی آهسته شما را به سفری داخل یک عمارت تاریک می برد؛ عمارتی که برای زنده ماندن در آن باید مخفی شوید. برای مخفی شدن باید به تاریکی بروید و این تاریکی رسما شما را دیوانه می کند، زیرا برای زنده ماندن باید با این تاریکی کنار بیایید.
Outlast
حتی اگر یک خوره فیلم های ترسناک هم باشید باز هم این بازی شما را در حد مرگ می ترساند. شما در نقش یک خبرنگار وارد یک آسایشگاه روانی می شوید و تنها چیزی که در ابتدای بازی همراه دارید، یک دوربین دید در شب و عقل سالم است!
بیشتر بازی در تاریکی مطلق سپری می شود و دوربین دید در شب را تبدیل به بهترین یار شما می کند. باتری این یار گرامی نیز خیلی سریع کم می شود و بر استرس شما می افزاید. کل بازی براساس مخفی شدن، دیدن و بعد فرار کردن به سریع ترین شکل ممکن طراحی شده. این بازی برای کسانی که ترس از تاریکی دارند اصلا توصیه نمی شود.
Fatal Frame 2: Crimson Butterfly
سری فاتال فریم یکی از عناوین در مجموعه بازی های ترسناک است که همیشه طرفداران خود را وحشت زده می کند ولی سری دوم این مجموعه، سطحی کاملا متفاوت با عنوان قبلی خود دارد. در این بازی شما در محیطی پر از روح حرکت می کنید؛
روح هایی که گاهی نمی توانید آنها را ببینید ولی همچنان در اطراف شما چرخ می زنند. تنها وسیله ای که برای مقابله با این ارواح دارید، یک دوربین عکاسی جادویی است که می تواند آنها را شکار کند.
دوربین بازی در حالت نرمال سوم شخص است ولی وقتی زمان حمله می رسد، ناگهان اول شخص می شود و شما باید با لنز دوربین از این روح های ترسناک عکسبرداری کنید. بازی به معنای واقعی کلمه، شما را با ترس هایتان «رو به رو» می کند.
Siren: Blood Curse
هرکس این عنوان را بازی کرده باشد با یادآوری صحنه نزدیک شدن به کلیسا دوباره منقلب خواهدشد. این بازی نیز مثل فاتال فریم از مکانیزم معمول بازی های ترسناک استفاده نمی کند و روشی جدید را برای بازی با روح شما بر می گزیند.
در این روش، شما می توانید وارد ذهن دشمنان ترسناک خود شوید و از ذهنی به ذهن دیگر حرکت و بدین وسیله مسیر خود را پیدا کنید. در این بازی دشمنان ترسناکتان تنها لحظه ای با شما دوست هستند و متاسفانه شما به آنها نیاز دارید و نمی توانید به راحتی آنها را بکشید. در این بازی شما با ترس کمی «زندگی» می کنید!
Five Nights at Freddy’s
بسیاری از بازی های ترسناک از تکنیک «پرش ترسناک» استفاده می کنند؛ تکنیکی قدیمی که حتما خود شما نیز یک بار با قایم شدن پشت در و پریدن رو به روی مخاطب آن را امتحان کرده اید.
تقریبا هر سری این بازی با همین تم ساخته شده است و در آخر با یک هیولای مکانیکی رو به رو می شوید که با جیغ زدن به سمت شما می دود. شاید به نظرتان مسخره بیاید ولی داستان پیچیده تر از این حرف هاست. طراحی و نحوه رو به رو شدن شما با این هیولاها عجیب است.
سیستم پرش ترسناک معمولا وقتی جواب می دهد که سوژه شما را نبیند و لیدر این بازی شما هیولای مکانیکی را از فاصله بسیار می بینید که به سمت شما می دود و این مسئله استرس عجیبی را به شما منتقل می کند، زیرا اگر حتی اشتباه انجام دهید یا اتاقی را فراموش کرده باشید… باید چشم های خود را بگیرید.
Dead Space
در همان ابتدای بازی بعد از یک فرار از دست هیولاها شما به یک آسانسور می رسید و هنگام گوش کردن آهنگ آرام آن با خیال راحت دکمه آن را می زنید.ناگهان تیغه تیز یکی از مهاجمان از بین در وارد می شود و همان جا شما متوجه می شوید که با چه چیزی سر و کار دارید. بیشتر تمرکز این سری روی ویژگی سورپرایز است. در همه جای بازی اجساد موجوداتی عجیب و غریب روی زمین افتاده و مشخص نیست که کدامشان زنده اند.
در عین حال شما باید برای تهیه مهمات و… به اتاق های تنگ و تاریک بازی بروید و مدام در انتظار موجودی در اطراف خود باشید که جیغ زنان به سمت شما حرکت کند؛ انتظاری که در نهایت شما را خواهدکشت!
Slender: The Eight Pages
ماموریت شما بسیار ساده است. هشت صفحه کاغذی در جنگلی پخش شده و شما باید آنها را به وسیله یک چراغ قوه ضعیف پیدا کنید.ولی مشکل از جایی شروع می شود که شخصیتی به اسم Slender در این جنگل منتظر شماست تا با روی نه چندان خوش از شما پذیرایی کنید! موقع مواجهه با این موجود صفحه کم کم سیاه می شود و تنها چاره فرار است. در اوایل بازی این امر خیلی ترسناک به نظر نمی رسد ولی وقتی به اعماق جنگل سیاه می روید، تازه عرق ترس بر پیشانی تان می نشیند.
Doom 3
این عنوان معرف حضور همه بازی خورهاست و یکی از قدیمی ترین این سبک به شمار می رود. در روزهایی که گرافیک هنوز پیشرفت قابل ملاحظه ای نکرده بود «Domm 1» اولین سری از بازی های ترسناکی بود که روی دستگاه های پنتیوم 233 نصب می شد و برای خودش کلی ترسناک به حساب می آمد؛ بازی ای که با پیشرفت گرافیکی دستگاه ها کیفیتش را از دست داد.
سری جدید این عنوان اخیرا منتشر شده. این عنوان جو ترسناک آنچنانی ندارد و بیشتر تمرکز خود را روی سیل پایان ناپذیر هیولاهایی گذاشته که با ایجاد ترسی ممتد تا آخر بازی شما را در لبه صندلی نگه خواهندداشت.
داستان این سری در سیاره مریخ و در سال 2145 می گذرد و از آن جا شروع می شود که در یک مرکز تحقیقاتی به خاطر آزمایش هایی کنترل نشده، موجوداتی وحشتناک آزاد می شوند. این موجودات قصد نزدیک شدن به زمین را دارند و وظیفه شما جلوگیری از این اتفاق است.